فرزندان امام موسي كاظم(ع) هر يك داراي فضائلي هستند، ليكن حمزه داراي فضائلي ممتاز و در جلات قدر و عظمت شأن و اينكه او مردي عالم و فاضل و متقي بوده، احدي را دراين باب ترديد نيست، وي برادر ابويني حضرت احمد بن موسي(ع) ملقب به شاه چراغ و محمد عابد(ع) مي باشد و مادر او(ام احمد) از زنان محترمه و صالحه زمان خود بود كه امام موسي كاظم(ع) عنايت خاصي به او داشت ومورد اعتماد و اطمينان امام هفتم بود تا جائيكه او را يكي از اوصياء خود بحساب آورده است.

زمانيكه حضرت موسي بن جعفر(ع) عازم بغداد بود ودايع امامت را به(ام احمد) سپرد و فرمود: براي هيچكس بازگو مكن، و هرگاه كسي آمد و آنرا مطالبه كرد تحويل بده و بدان كه من شهيد شده ام و كسي كه اين امانات را از تو بخواهد، وصي و جانشين من است و او است امام واجب الإطاعه كه بر تو و همه لازم است از او اطاعت نمايند.

روزيكه هارون الرشيد حضرت موسي بن جعفر(ع) را در بغداد شهيد كرد، امام رضا(ع) نزد(ام احمد) آمد و فرمود: اماناتي را كه پدرم هنگام رفتن به شما سپرده بياور، ام احمد پرسيد: آيا امام موسي كاظم(ع) پدرت به شهادت رسيده؟

امام رضا(ع) فرمود: بلي، الآن از دفن پدرم خلاص شدم، امانات را بمن بسپار كه منم خليفه و جانشين پدرم موسي بن جعفر(ع) و امام بر جن و انس، ام احمد با شنيدن اين خبر شروع به گريه نمود و با صداي بلند شيون مي نمود و بعد از تسكين يافتن امانات امام موسي(ع) را تحويل امام رضا(ع) داد و با امام هشتم به امامت بيعت نمود(341).

اما اينكه فرزند امام موسي كاظم(ع) جناب سيد جليل الشأن امامزاده حمزه(ع) چگونه به ايران آمده و يا اينكه تاريخ وفات و يا شهادت وي و نيز خصوصيات ديگر زندگي آن بزرگوار، در چه زماني، و با چه وضعي بوده، اقوال متفاوت و به مدرك و سند معتبري بر خورد نشده يا اينكه علماء در‌آن اختلاف فراواني داشته اند كه ما همه موارد اختلاف را ذيلا بيان نموده و مختار خود و دليل آنرا ذكر مي نمائيم.

ابتداءا بايدگفت كه عده اي از مورخين ورود حمزه بن موسي(ع) را با خواهر خود فاطمه معصومه(ع) به ايران دانسته و همين امر هم باعث يك قول مبني بر مدفون بودن آن حضرت در اين شهر شده است كه ما ضمن اختلاف مدفن آن حضرت مفصلا بحث خواهيم نمود.

اما عده اي ديگر از مورخين ورود آن حضرت و محمد بن موسي(ع) را با شاه چراغ به ايران ثبت كرده و داستان شهادت وي را هم بعد از به شهادت رسيدن جناب احمد بن موسي(ع) نوشته اند، كه بايد به جرأت اعلام نمود در مورد هر دو نقل قول فوق و كوچكترين مدرك مستندي موجود نمي باشد و مجرد نقل قول هم فاقد ارزش است.

اما بهر حال بايد اظهار نمود كه درباره محل دفن جناب حمزه بن موسي(ع) مورخين شيعه، به اختلاف افتادند و براي آن حضرت پنج موضع را ذكر كرده اند كه از قرار زير است.

1ـ شيراز 2ـ ترشيز(كاشمر) 3ـ سيرجان(كرمان) 4ـ قم(خيابان آذر) 5ـ در ري(جوار حضرت عبدالعظيم حسني(ع))، كه ما در سطور آينده دلائل كسانيكه مدفون بودن جناب امامزاده واجب التعظيم حمزه بن امام موسي كاظم(ع) را در هر يك از اين پنج مكان ذكر نموده اند را بيان كرده و دلائل و مختار خود را بيان مي نمائيم.

دلائل مدفون بودن حمزه بن امام موسي(ع)

در شيراز و رد آن از نگارنده

اما كسانيكه مدفون بودن حمزه(ع) را در شيراز تصريح كرده اند يكي صاحب كتاب عالم آراء عباسي است كه در ذيل نسب سلاطين صفويه مي نويسد:"نسب سلسله جليله صفويه بحضرت حمزه بن موسي(ع) منتهي مي شود و مدفن آن امامزاده در قريه اي از قراي شيراز است و سلاطين صفويه برا وي بقعه عاليه بنا نموده اند و موقوفات زيادي هم براي آن حضرت قرار داده اند(342).

و ديگري صاحب كتاب"بدايع الانوار" است كه بمدفون بودن حمزه بن امام موسي كاظم(ع) در شيراز تصريح نموده و بر طبق مدعاي خود دليلي ذكر كرده است.

مرحوم علامه نسابه عباس فيض هم بطور جزم اعلام مي دارد كه امامزاده حمزه در شيراز مدفون و دلائلي را هم به شرح زير ارائه مي نمايد(343). گرچه نظريه اوليه حضرت علامه نسابه آيه الله العظمي سيد شهاب مرعشي نجفي هم در شيراز بوده، ولي بعدا معظم له تصريح و احتمال داده اند كه آن حضرت در ري يا در قم مدفون مي باشد(344).

اما دلائل مرحوم فيض عبارتند از:

اولا: چون پادشاهان صفويه بمشهد شريف او تعميرات وموقوفاتي قرار داده اند پس بايد گفت وي در آنجا مدفون مي باشد.

در جواب علامه بايد گفت كه هر كجا قبري منسوب به حمزه بن موسي(ع) بوده شاهان صفوي براي آن قبه و بارگاه مجللي ساختنه اند كه مي توان بهترين آن بقاع را در ري و ترشيز نام برد، پس چون شاهان صفوي موقوفات قرار داده اند يا قبه اي بر سر تربت اين سيد جليل بناء كرده اند را نمي توان دليل بر مدفون بودن جناب حمزه(ع) در شيراز دانست.

ثانيا: چون اسكندر بيك منشي در تاريخ عالم آراء عباسي تصريح نموده بر اينكه جناب حمزه(ع) جد پادشاهان صفوي دراين مكان مدفون مي باشد، مخصوصا در عصر علماي بزرگي كه خود دليلي محكمي بر مراد و مدفون وي دارد اين خود دليلي است بر مدفون بودن جناب حمزه(ع) در شيراز؟

در جواب مرحوم فيض بايد گفت، مجرد قول يك تاريخ نگار، آن هم منشي يك شاه نباشد اعتماد كرد زيرا اولا دلائلي مستند وجود دارد كه مدفون در شيراز شخصيتي غير از حمزه(ع) مي باشد و ثانيا؛ در جواب مرحوم علامه فيض كه فرمودند در زماني اين عقيده گفته شد كه علماء اعلام شيراز رضوان الله تعالي عليهم اجمعين سكوت كرده و باعث تأييد شده است را نمي توان دليل بر مدفون بودن جناب حمزه(ع) دانست و اينكه چرا علماي آن عصر اعتراض بر اين عقيده ننمودند خود باعث سؤال است و شايد خود را در مقابل شاه ميديدند و يا اينكه شهرت زياد آن باعث مي شد كه اختلافاتي صورت گيرد كه عقايد آهالي را سست نمايد خصوصا در آن برهه از زمان، لذا اكثر علماء احتياط كرده و عقيده خود را ابراز ننمودند.

ثالثا: دليل سوم مرحوم فيض چنين است كه: تصريح مؤلف كتاب سراج الانساب بر مدفون بودن جناب حمزه(ع) را در شيراز خود اقوي دليل بر دفن وي در اين شهر دارد.

بايد درجواب علامه گفت كه در كتاب(سراج الانساب) هيچ بحثي از مدفون بودن حمزه بن موسي(ع) نكرده بلكه ايشان قائل به مدفون بودن علي بن حمزه بن موسي(ع) كرده لذا ما عين عبارت كتاب سراج الانساب را مي آوريم:

"عقب ابوالقاسم حمزه بن امام موسي الكاظم(ع) از دو پسرند:

1ـ حمزه 2ـ ابو محمد قاسم، و او را(يعني حمزه) را پسر ديگر بود علي نام، در باب خارج شيراز مدفون است اما نسل ندارد"(345).

پس ملاحظه شد، مدفون در شيراز بر خلاف ادعاي علامه نسابه فيض حمزه بن موسي(ع) نبوده بلكه علي بن حمزه(ع) مي باشد.

مضافا خود علامه عباس فيض دركتاب بدر فروزان(346)نقل از كتاب مجدي نسبت به مدفون نبودن حمزه(ع) را در شيراز ثابت مي نمايد ونسبت اين قول را به صاحب كتاب مزبور بر خلاف حقيقت مي شمارد و خود اضافه مي كند كه در متن عبارت كتاب مجدي چنين آمده است:

"وولد حمزه بن موسي الكاظم و كانو كوفيا و ينحل و هو لأم ولد ثلثه ذكور و ثماني اناث فالذكور علي و قبره بباب اسطخر من شيراز و حمزه بن حمزه كان متقدما مات بخراسان و له عقب قليل بعضهم ببلخ و القاسم بن حمزه منه عقب يدعي القاسم بالاعرابي الي آخره"(347).

پس با تصريح عبارات مؤلف كتاب مجدي و نص صريح كتاب سراج الانساب و اقرار خود مرحوم فيض دركتاب بدر فروزان(348)، بايد قائل به مدفون بودن علي بن حمزه(ع) در شيراز شد لذا قول علامه مردود مي باشد.

رابعا: دليل چهارم مرحوم فيض چنين است كه تصريح علامه نسابه مير محمد قاسم سبزواري در حواشي خود بركتاب سرالنسب تأليف ابي نصر نجاري بمدفون بودن حمزه در خارج شيراز دلالت دارد را مي توان دليل بر مدفون بودن آن حضرت دانست.

ولي در جواب علامه فيض بايد گفت چون اين حضرات مدركشان نقل قول بدايع الانوار مي باشد ووي هم از كتاب مجدي نقل نموده باز هم قول ما ثابت مي شود مبني بر اينكه علي بن حمزه در شيراز مدفون مي باشد كما اينكه اشاره شد و مؤلف كتاب الفصول الفخريه هم چنين ادعا كرده، كه علي بن حمزه، در باب اصطخر در خارج شيراز مدفونست اما نسل ندارد(349).

خامسا: دليل پنجم مرحوم فيض چنين است كه: وجود سفرنامه هاي بسيار از قديم و جديد كه بر مدفون بودن حمزه(ع) در شيراز تصريح دارد مجموعا يك سلسله مدارك و شواهدي است كه نميتوان طرد نمود.

در جواب اين دليل مرحوم عباس فيض بايد گفت، زمانيكه دليلي متقن و مستند برعدم مدفون بودن حمزه بن موسي(ع) در شيراز موجود مي باشد، چگونه مي توان مجرد نقل قول يا مسموعات سفرنامه ها را دليل بر مدفون بودن فرزند بلافصل امام موسي كاظم(ع) در شيراز دانست، خصوصا صاحب كتابهاي(عمده الطالب)(350)و(المجدي)(351)و(سراج الانساب)(352)هم تصريح نمودند كه علي بن حمزه(ع) بدون اولاد از دنيا رفته و قبر او در خارج باب اصطخر شيراز مي باشد و از براي او مشهدي است كه زيارت كرده مي شود.

پس با دلائل مستند نگارنده اين كتاب ثابت شد كه مدفون در باب اصطخر شيراز جناب سيد جليل القدر امامزاده علي بن حمزه بن موسي بن جعفر(ع) مي باشد.

دلائل مدفون بودن حمزه بن امام موسي(ع)

در كاشمر و رد آن از نگارنده

اما نسبت به مدفون بودن حمزه بن موسي(ع) در ترشيز كاشمر مدرك و حتي قول صريحي هم از علماي انساب و رجال ديده نمي شود، جزآنكه در طي حالات حمزه(ع) و تعيين مدفن آنجناب ضمن نقل اختلافاتي كه در محل دفن او بين علماي انساب راه يافته بدين قول هم اشاره گرديده و مي نويسد: برخي هم مدفن آنجناب را در ترشيز دانسته اند ولي اين عدد كيانند و مدركشان چيست، معلوم نيست، ما منكر نيستيم كه در ترشيز هم امامزاده اي به نام حمزه وجود دارد ولي اين حمزه كيست و نسبش چيست جاي تأمل است و به گفته عوام هم كه ناشي از وجود يك بقعه منتسب به حمزه در ترشيز باشد و يا مثلا مولود از اظهار خدام آن بقعه داير به اينكه حمزه همان حمزه بن موسي(ع) است گردد، نمي توان اعتماد و اتكاء كرد و علي هذا اين عقيده بكلي بي اصل و اصولا بدان توجهي نشايد(353).

پس ملاحظه شد كه حداقل دليل بر دفن حضرت حمزه بن موسي(ع) كه با يك واسطه به حضرت امام كاظم(ع) متصل گردد در ترشيز وجود ندارد و اين البته كه خود نفي امامزاده بودن صاحب مزار را هم بطريق يقين متضمن نيست.

ولي با تصريح چند تن از علماء انساب و مورخين مبني بر اينكه حمزه بن حمزه بن موسي بن جعفر(ع) در كاشمر دفن گرديد شكي باقي نمي ماند من جمله از آنان: صاحب كتاب(منتخب التواريخ)(354)ضمن نقل قول از مؤلف كتاب عالم آراي عباسي اضافه مي كند"كه احتمال مي رود اين قبري كه در سوسفيد ترشيز وجود دارد قبر حمزه بن حمزه بن موسي(ع) باشد چون در كتاب(عمده الطالب)(355)فرموده كه حمزه بن حمزه بن موسي(ع) به خراسان رفت".

و همچنين در كتاب(مجدي)(356)هم كه اشاره رفت با عبارت(حمزه بن حمزه كان متقدما مات بخراسان و له عقب قليل بعضهم ببلخ) ثابت نموده كه حمزه بن حمزه بن موسي(ع) در آنجا مدفون مي باشد.

پس بنابراين ثابت گرديد كه مدفون در اين بقعه حمزه بن موسي(ع) نبوده بلكه جناب شاهزاده حمزه بن حمزه بن جعفر(ع) مدفون مي باشد كه بر اثر سهولت درگفتار يك حمزه را در درج كلام انداخته، كه توهم بر دفن جناب حمزه بن موسي(ع) شده بود و در جاي خود ثابت گرديد.

بالجمله نگارنده اين كتاب هم بارها به عتبه بوسي آستان مبارك اين سيد جليل از خاندان رسول اكرم(ص) مشرف شده كه معنويت فوق العاده و حرم ملكوتي آن انسان را متوجه و متذكر مي نمايد در هر حال اكنون مزار سيد حمزه بن حمزه بن امام موسي كاظم(ع) به عنوان يكي از زيارتگاهاي دسته اول استان خراسان به حساب مي آيد و بسياري از مردم خراسان به اين امامزاده اعتقاد تام و تمام دارند از سويي موقوفات معتبر و پر درآمد اين امامزاده باعث شده است كه چراغ امامزاده پيوسته روشن باشد و از صحن و بارگاه و مزار آن در نهايت احترام همواره مراقبت به عمل آيد و اسباب راحت زوار مزارنيز آماده باشد كه اين خود يكي از جاذبه هاي زيارتي اين مزار شمرده مي شود، مضافا به تحقيق مي توان ادعا كرد كه بقعه اين سيد جليل شاهزاده حمزه بن حمزه بن موسي(ع) يكي از زيباترين باغات ايران است كه عنوانا به آن باغمزار خوانده مي شود.

دلائل مدفون بودن حمزه بن موسي(ع)

در سيرجان و رد آن از نگارنده

اما نسبت بمدفون بودن حمزه بن موسي(ع) در سيرجان كرمان در كتاب(انوار المشعشعين)(357) از كتاب(لب الانساب)(358)نقل نموده كه حمزه بن موسي(ع) مادرش ام ولد و مدفنش در سيرجان كرمان و او را سه پسر بنامهاي حمزه و علي و قاسم بوده كه هر سه تن هم اعقابي را دارا مي باشند.

چونكه مدرك علماء در تعين صاحبان اين قبول فقط كتاب انساب است و در هيچيك از كتب انساب بغير از"لب الأنساب" اسمي از مدفون بودن حمزه بن امام موسي كاظم(ع) فرزند بلافصل آنحضرت بطور جزم ذكر ننموده اند، لذا مي توان قول اخير را قبول نمود و ما هم منكر نيستيم كه در سيرجان امامزاده اي بنام حمزه وجود دارد ولي ابن حمزه كيست و نسبش چيست جاي تأمل است.

از(ابن شدقم) هم در باب كشته شدن حمزه در يكي از قري، مطلب نامعقولي نقل شده بدين مضمون: حمزه بن موسي(ع) در خدمت برادرش امام علي بن موسي الرضا(ع) عازم خراسان بود، وهمواره كمر بسته درخدمت برادر ايستاده و در رفع حوائج امام ميكوشيد، چون به سوسمر(يكي از قراء كه معلوم ننموده كجا هست رسيدند) عده اي از عمال مأمون بر آنان حمله كردند و او را كشتند و برادرش امام رضا(ع) در باغي او را دفن كرد(359).

در اينكه اين داستان مجعول مي باشد شكي نيست زيرا دليل عدم صحت اين داستان آن است كه اگر مهاجمين امام را شناختند و دشمني شخصي يا دستوري از مأمون داشتند مي بايد امام را شهيد كنند و اگر نشناختند چه جهت ميتواند انگيزه اين عمل باشد مخصوصا طبق اين قول حمزه غلام وار در خدمت امام بوده و مسلما هرگز نسبت به نوكر و غلام دشمني نمي ورزند، مضافا آنكه بهمين سادگي امام برادرش را دفن كند و كمترين اعتراض يا گله اي از مأمون ننمايد بعيد است، مضافا درهيچ يك از كتب تاريخي هم داستان فوق ذكر نشده، پس اقوي دليل بر مجعول بودن خبر فوق دارد.

اما اگر قصد از سوسمر همان ترشيز باشد، تالي فاسد و مدفون بودن حمزه بن حمزه بن موسي كاظم(ع) را در آنجا ثابت كرديم.

اما مؤلف كتاب(منتقله الطالبه)(360)در مورد سيرجان مي نويسد:

"سيرجان: من ارض كرمان".

"ذكر من ورد سيرجان من اولاد الحسين بن علي، ثم من اولاد محمد الباقر، منهم من ولد موسي الكاظم(ع)(بسيرجان) ابوالحسن علي بن ابراهيم بن محمد بن موسي الكاظم(ع)".

پس ملاحظه گرديد كه ذكري از حمزه نامي در اين كتاب نشده ولي بطور جزم بايد گفت كه حمزه مدفون در سيرجان از احفاد امام موسي كاظم(ع) است، و در كتاب(المجدي)(361)نوشته كه ديگر از احفاد امام موسي كاظم(ع) حمزه بن احمد بن ابراهيم بن محمد بن موسي الكاظم(ع) است كه مدفن وي را معين نكرده است.

اما مرحوم عباس فيض دركتاب بدر فروزان(362)مي نويسد:

"نسبت بمدفون بودن حمزه بن امام موسي(ع) در سيرجان كرمان هم با اعتراف باين كه در آنجا بقعه اي به نام حمزه وجود دارد، منتها مي گوئيم كه نسبت بمدفون بودن حمزه بن امام موسي(ع) در آنجا كسي اظهار عقيده نكرده است جزء مؤلف كتاب لب الأنساب كه مي نويسد حمزه بن موسي بن جعفر(ع)در سيرجان كرمان مدفون است و بيان ايشان را هم دراين مورد نمي توان مورد اعتماد و اتكاء دانست زيرا بيانش غير مستند و بي دليل و غير متكي به برهان است و از اين جهت قهرا مطرود و غير قابل بحث است مخصوصا با توجه باينكه اصولا هيچيك از علماي انساب و رجال دركتب متداوله خود بر اين موضوع قيد ننموده اند علاوه بر خلاف آنهم اقوالي ديده مي شود".

پس با بيانات مرحوم علامه عباس فيض مي توان گفت حمزه مدفون در سيرجان از احفاد امام موسي كاظم(ع) مي باشد، و احتمالا جناب شاهزاده حمزه بن احمد بن ابراهيم بن محمد بن امام موسي كاظم(ع) و يا حمزه بن علي بن حمزه بن حمزه بن موسي بن جعفر(ع) باشد كه در مورد پدر وي جناب ابوالحسن حمزه بن حمزه بن علي بن حمزه بن حمزه بن موسي بن جعفر(ع) دركتاب(الفخري)(363)نوشته شده كه عقبش در بلخ مي باشد و از ذكر پدر وي ساكت ماند و چيز نگفته است.

گرچه نگارنده اين كتاب هم دليلي بر مدفون بودن حمزه بن علي بن حمزه بن بجز احتمال چيز ديگر در دست ندارند.

ولي چون ورود فرزند ابراهيم بن محمد بن موسي الكاظم(ع) در كتاب"منتقله الطالبيه)(364)ثبت گرديده، لذا احتمال قوي داده مي شود كه حمزه بن احمد بن ابراهيم بن محمد بن امام موسي كاظم(ع) با عموي خود به سيرجان وارد شده و قبر كنوني از آن او باشد. والله العالم.

دلائل مدفون بودن حمزه بن امام موسي كاظم(ع)

در قم و رد‌ آن از نگارنده

نسبت بمدفون بودن حمزه بن امام موسي كاظم(ع) در قم هم دلايلي اقامه گشته و از طرفي كثرت شهرت اين قول را تأييد مي كند و ما تمام اقوال و احتمالات را، طرح نموده و پس از آن با ادله متقن رد مي نمائيم.

الف: دانشمند فرزانه مرحوم آقاي شيخ محمد علي ارجستاني قمي در كتاب(انوار المشعشعين) ابتداءا همسفر بودن حضرت حمزه با خواهر خود حضرت فاطمه معصومه(ع) را مطرح مي نمايد(365)و پس از نقل اختلافاتيكه نسبت بمدفن حمزه جريان دارد، شخصا‌ عقيده خود را هم اظهار مي نمايد و مي نويسد: از تاريخ قم چنين مستفاد مي شود كه حمزه0ع) مزبور در قم مدفون است زيرا در آنجائيكه از ورود يحي صوفي بقم براي اخذ ميراث خود ازتركه خواهر خويش بريهه زوجه محمد بن موسي المبرقع(ع) حكايت كرده مي نگارد كه يحيي صوفي بقم اقامت گزيد و در ميدان زكريا بن آدم بنزديك مشهد

حمزه بن امام موسي(ع) مقام و منزلت گرفت(366).

اين بيان مؤلف تاريخ قم كه در انوار المشعشعين نقل شده، كاملا دلالت ميكند براينكه حمزه بن موسي(ع) همان حمزه است كه در قم مدفون مي باشد و در صحت و اتفاق تاريخ مزبور هم بين علماء و محدثين هيچگونه ترديدي نيست.

بايد در جواب صاحب كتاب مشعشين گفت(367): همراه بودن حمزه بن موسي(ع) با فاطمه معصومه(ع) را هيچيك از مورخين خصوصا مؤلف تاريخ قم كه كتابش در كمال اتفان و اعتبار است و در سنديت آن هم ترديدي راه ندارد بر مراد و مقصود ايشان دلالتي نداشته و نسبت به ورود و مدفون بودن حمزه بن امام موسي كاظم(ع) در قم صراحتي ندارد و اگر حقيقتا حمزه بن امام موسي(ع) بقم آمده بود و در اين شهر هم وفات كرده بود با تمام جلالت قدر و منزلتي كه دارا بوده و با اينكه فرزند بلاواسطه امام همان مي باشد چگونه ممكن است كه در تاريخ قم از ورود و وفات او اثري نباشد و با اينكه مؤلف تاريخ مزبور(حسن بن محمد بن الحسن الشيباني القمي) از قدماء علماء اصحاب شمرده شده برحالات سلسله جليه طالبيه مخصوصا كسانيكه بدين شهر در آمده و يا توقف نموده يا هجرت كرده اند كاملا احاطه داشته و تا سال 378 هـ .ق هم كه مشغول تأليف آن كتاب بوده است از تمام سادات حتي آنهائيكه تا امام چندين واسطه هم دارند از ممدوحين و يا كسانيكه درباره آنها قدح شده از مدفونين بقم و يا غير آنها بطور كلي و بدون استثناء نام برده وحالات هر يك را جدا جدا ذكر كرده است چگونه تصور مي شود كه از حمزه بن امام موسي كاظم(ع) با آن موقعيت و با اتصال به امام(ع) اسم نبرده باشد و از ورود و توقف و وفات او در باب سوم از كتاب تاريخ خود كه مخصوص حالات طالبيه است خبر نداده باشد ولي در موقعيكه منزل يحيي صوفي را ميخواهد تعيين كند و از مشهد او بدون هيچگونه سابقه اسم برد.

و اگر سؤال شود، كه حالات اين شاهزاده حمزه دركجاي تاريخ مزبور ذكر شده از ورود وفات او در كجا خبر داده است و بالاخره او كيست؟

جواب ميدهيم كه در همان باب سوم از كتاب تاريخ مزبور در طي حالات ابراهيم بن موسي الكاظم(ع) و احفاد او و اسحق و فرزندان او مي نويسد كه ابوعبداله حسين بن احمد بن اسحق بن ابراهيم از دختر ابوالقاسم حمزه بن علي او را چهار پسر بنام حمزه، ابوالحسن علي، و ابوالفضل احمد، و ابو محمد حسين و چهار دختر بوجود آمدند.

و اشاره خواهد شد كه حمزه بن حسين نيز در اين شهرداراي موقعيت بزرگي بوده و در همين شهر هم وفات يافته و در مجاورت جد خود احمد بن اسحق بخاك سپرده شده داراي بقعه مجلل و گنبدي نو ظهور و رواقي مسقف و صحني موسع به شاهزاده حمزه معروف بوده و مردم قم هم درباره او اخلاصي تام و عقيدتي تمام ابراز داشته متداعيين و اصحاب ترافع نام شريف وي را در حلف و احتلاف قاطع دعاوي دانسته چنين عقيده دارند كه هر كس بنام او برخلاف واقع سوگندي دروغ ياد كند طولي نخواهد كشيدكه بكيفر آن برسد.

بالجمله معلوم شد كه شاهزاده حمزه مدفون دراين بقعه كيست و نسب او چيست ولي چون براي عبارت تاريخ قم دراين مقام كه مينويسد(و يحيي صوفي بميدان زكريا بن آدم به نزديك مشهد حمزه بن امام موسي(ع) وطن و مقام گرفت) با توجه به اينكه حمزه را فرزند امام موسي(ع) قرار دادهاست محلي را هم تعيين نموده لذا راه حلي بعمل نمي آيد تا با حمزه بن حسين منطبق گردد عليهذا براي توجيه اين عبارت و اثبات اين حقيت و روشن شدن اينكه مؤلف تاريخ مزبور هم مرادش از حمزه بن امام موسي(ع) همين حمزه بن حسين است و بديهي است اين معني از روي مسامحه و موافق با بيانات عرفي علماي انساب و رجال و مطابق با مكالمات معمولي مردم است كه براي معرفي اشخاص نام طرف را با اسم جد اعلاي او كه واجد مقام و موقعيت بزرگ بوده يا داراي شهرت و شاخصيت و امتياز بسزاء داشتهاند را مطرح مي نمودند.

ب: مؤلف كتاب روضه الصفا هم بر مدفون بودن حمزه در قم عقيده مند بوده و درتاريخ خود آنجائيكه از وفات خواهر شاه طهماسب صفوي در قزوين سخن مي داند، مي نگارد كه جسد آن مجلله را از قزوين بقم حمل نموده در جوار معصومه عظيمي و محجوبه كبري و سيد حمزه موسوي كه از آباء و اجداد سادات امجاد صفويه است بخاك سپردند(368) .

بايد در جواب مؤلف روضه الصفا گفت كه مشهد فاطمه معصومه(ع) در مقبره بابلان و با مدفن شاهزاده حمزه(قرب ميدان كهنه) فاصله زيادي دارد و مدفن خواهر شاه طهماسب اگر در جوار اين مشهد است دور از مشهد ديگري است و ظاهر عبارت هم نميرساند كه در جوار بي بي است يا در جوار شاهزاده حمزه يا اينكه مؤلف روضه الصفا حمزه بن احمد بن محمد بن اسماعيل بن محمد بن عبدالله الباهر بن امام زين العابدين(ع) را كه جد سلطان محمد شريف است اشتباه گرفته است.

اما مرحوم عباس فيض مي فرمايند: چون مؤلف كتاب روضه الصفا در علم انساب و رجال بصيرتي نداشته پس نمي توان قولش را قبول نمود خصوصا در كتاب تاريخ قم هم وارد شدن حمزه بن حسين تصريح شده است ديگر جاي هيچ ترديدي باقي نمي ماند كه مدفون در مشهد كنوني حمزه بن حسين باشد.

دلائل نگارنده اين كتاب مبني بر

مدفون بودن امامزاده حمزه(ع) در ري

همچنانكه معلوم گرديد در مدفن امامزاده واجب التعظيم شاهزاده حمزه بن موسي(ع) اختلافاتي ميان علماء انساب و رجال و مورخين صورت گرفته كه ما مجموع اختلافات را در اين كتاب آورده، كه ما حصل آن چنين است:

1ـ در چند كتب معتبر مدفون بودن علي بن حمزه بن موسي(ع) را در شيراز تصريح نموده و بيان داشتيم.

2ـ بنابر نقل چند تن از علماء انساب و رجال و مورخين مبني بر اينكه حمزه بن حمزه بن موسي كاظم(ع) در ترشيز(كاشمر) دفن گرديده و ديگر شكي باقي نمي ماند كه مدفون در آن بقعه خود آن حضرت باشد.

3ـ با دلائل متقن ثابت شده كه حمزه بن موسي(ع) در سيرجان مدفون نمي باشد بلكه يكي از احفاد امام موسي(ع) با همان اسم بر مورخين مشتبه شده است كه نگارنده اين كتاب احتمال داده جناب شاهزاده حمزه بن علي بن حمزه بن حمزه بن امام موسي كاظم(ع) و يا اينكه حمزه بن احمد بن ابراهيم بن محمد بن امام موسي كاظم(ع) باشد گرچه هيچ مدركي در دست نبوده و مجرد احتمال مي باشد.

4ـ و همچنين به استشهاد تاريخ قم كه شكي دروثاقت و كمال و كياست نگارنده آن نيست ثابت شد كه حمزه بن حسين بن احمد بن اسحاق بن ابراهيم بن موسي بن ابراهيم بن امام موسي كاظم(ع) در آن بقعه و مشهد، با جد و به روايتي با پدر و جد خود مدفون مي باشد.

5ـ با دلائلي كه خواهد آمد ثابت مي شود فرزند بلافصل امام موسي كاظم(ع) جناب سيد جليل القدر و امامزاده واجب التعظيم شاهزاده حمزه(ع) در ري مدفون مي باشد كه دلائل نگارنده اين كتاب از قرار زير است:

اول: اما كسانيكه مدفون بودن حمزه(ع) را در شهر ري ميدانند از جمله يكي مؤلف كتاب"جنه النعيم"(369) است كه بعد از ذكر اقوال گوناگون مي نويسد: و آنچه معروف و مشهور و احتمال زياد داده شده مقبره حمزه بن موسي(ع) را ميتوان همان مكانيكه هم اكنون، در جهت قبله بارگاه حضرت عبدالعظيم(ع)(370)در شهر.

ري واقع شده است دانست، زيرا حضرت عبدالعظيم حسني(ع) هر روز بزيارتش مي رفته است و از جمله(خير رجل) كه در زيارتنامه آن حضرت خوانده مي شود(يا نور المشرق المضييء الانوار يا زائرا قبر خير رجل من ولد موسي بن جعفر(ع)) منظور همان امامزاده حمزه بن موسي بن جعفر(ع) است زيرا بهترين فرزندان حضرت موسي بن جعفر(ع) همان فرزندان بلاواسطه او هستند كه خير رجل من ولد موسي(ع) بر آنها اطلاق و منطبق مي گردد(371).

دوم: همچنين علامه مجلسي(ع) در كتاب"تحفه الزائر"(372)خود تصريح نموده كه قبر شريف امامزاده حمزه فرزند حضرت موسي بن جعفر(ع) نزديك قبر حضرت عبدالعظيم(ع) در ري واقع است و اضافه مي كند كه اين امامزاده همان كسي است كه جناب حضرت عبدالعظيم حسني(ع) هم بزيارت او ميرفته.

سوم: در كتاب"مجالس المؤمنين" قاضي نور الله شوشتري(ره) است كه در آنجا مي نگارد؛ شهر ري مدفن سيد حمزه موسوي و سيد عبدالله ابيض و عبدالعظيم حسني(ع) است و ظاهرا اين عبارت بر آن دلالت مي كند كه واسطه در ميان حمزه با امام نباشد.

چهارم: دركتاب اختران فروزان ري و طهران(373)از داستان علامه سيد مهدي بحرالعلوم قزويني صاحب تشرف و كرامات باهره تأئيد مي نمايد كه اين قبر متعلق بحضرت امامزده حمزه(ع) مي باشد.

محدث قمي دركتاب(منتهي الآمال)(374)مي گويد: كه نقل فرمود سيد سند و حبر معتمد زبده العلماء و قدوه الاولياء ميرزا صالح، خلف ارشد سيد المحققين و نور مصباح المتهجدين وحيد عصره آقا سيد مهدي قزويني طاب ثراه از والد ماجدش فرمود.

خبر داد والد ما جدم كه ملازمت داشتم به بيرون رفتن بسوي جزيره كه در جنوب حله است و بين دجله و فرات ميباشد جهت ارشاد و هدايت عشيره هاي بني زبيد بسوي مذهب كه همه‌ ايشان بمذهب اهل سنت بودند و به بركت هدايت والد ـ قدس سره ـ همه برگشتند بسوي مذهب اماميه ايدهم الله و به همان نحو باقي هستند تاكنون و ايشان زياده از ده هزار نفرند.

فرمود در جزيره مزاريست معروف بقبر حمزه بن موسي الكاظم(ع) و مردم او را زيارت ميكنند و براي او كرامات بسيار نقل ميكنند و حول آن امامزاده قريه ايست مشتمل بر صد خانوار تقريبا، پس من ميرفتم بجزيره و از آنجا عبور مي كردم و آن امامزاده را زيارت نمينمودم، چون نزد من بصحت رسيده بود كه حضرت حمزه(ع) فرزند بلافصل امام موسي كاظم(ع) درشهر ري در جوار حضرت عبدالعظيم حسني(ع) مدفونست لذا اهميتي به اين بقعه و صاحب قبر آن نمي دادم.

پس يكدفعه حسب عادت بيرون رفتم و در نزد اهل آن قريه مهمان بودم و اهل آن قريه از من خواستند كه زيارت كنم مرقد مذكور را و من امتناع كردم و به آنها گفتم؛ من مزاريرا كه نميشناسم زيارت نميكنم، لذا بجهت اعراض من از زيارت آنمزار رغبت مردم به آنجا كم شد آنگه از نزد ايشان حركت نمودم و شب را در قريه مزيديه در خانه بعضي از سادات آنجا ماندم، و چون سحر شد برخاستم براي نافله شب و چون نافله شب را خواندم نشستم بانتظار طلوع فجر كه ناگاه سيدي بر من وارد شد كه او را به صلاح و تقوا مي شناختم و از سادات آنقريه بود و سلام كرد و نشست، و گفت يا مولانا ديروز مهمان اهل قريه حمزه شدي واو را زيارت نكردي گفتم آري: فرمود چرا؟ گفتم: من زيارت نميكنم كسي را نميشناسم، و اعتقاد من اينست كه حمزه فرزند حضرت امام كاظم(ع) در ري مدفونست.

فرمود(رب شهره لااصل لها) چه بسا چيزهاست كه شهرت يافته وليكن اصل ندارد، اين قبر حمزه فرزند موسي كاظم(ع) نيست هر چند چنين مشهور است بلكه اين قبر(ابويعلي حمزه بن قاسم علوي عباسي) از فرزندان حضرت ابي الفضل العباس(ع) است، و يكي از علماء و اهل حديث و علماء علم رجال او را در كتب خود ياد و ثناء كرده و وي را بعلم و ورع ستوده اند.

پس در خاطر خود گفتم اين از عوام ساداتست و از اهل علم و اطلاع بر علم رجال و حديث نيست و شايد اين كلام را از بعضي علماء آموخته است، پس برخاستم بجهت مراقبت و اطلاع از طلوع فجر و آن سيد هم برخاست و رفت و من غفلت كردم كه از او به پرسم اين مطلب رااز چه كسي فراگرفته اي، و چون صبح شد و نماز صبح را خواندم و نشستم براي تعقيب نماز صبح تا آنكه آفتاب طلوع كرد و چون همراه من چند جلد از كتب رجال بود آنها را مطالعه كردم ديدم بيان سيد درست است، اين بزرگوار ابويعلي حمزه بن قاسم علويست.

پس اهل قريه بديدن من آمدند سيدي شبيه سيد ياد شده در ميان آنها بود پس از او تشكر كردم كه سحر پيش من آمدي و مرا از قبر جناب حمزه بن قاسم علوي خبر دادي بگو به بينم اين مطلب را از كجا گفتي و از چه كسي شنيدي.

پس سيد گفت: بخدا قسم من پيش از اين ساعت نزد شما نيامدم و من شب گذشته در بيرون قريه بودم(در جائيكه نام آنرا برد) و شنيدم شما آمده ايد، پس امروز مشرف شدم به زيارت شما پس به اهل قريه گفتم لازم شد كه برگدم و جناب حمزه را زيارت كنم ومن شكي ندارم دراينكه آن شخص كه سحر تشريف آرود حضرت صاحب الامر ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ بوده است پس از اين داستان كه آنحضرت نفي نكردند، بودن حضرت حمزه بن موسي(ع) را در ري، و اقوال ديگر علماء كه بيان گرديد اثبات ميشود كه اين بزرگوار فرزند بلافصل امام موسي بن جعفر(ع) مي باشد و بايد از او تجليل و تكريم بعمل آورده و نيز او را قربه الي الله هم زيارت نمود.

لذا مرحوم محدث قمي درباره زيارت وي مي نويسد: همان زيارتي را كه براي حضرت عبدالعظيم(ع) خوانده مي شود، براي امامزاده حمزه(ع) هم مي توان خواند منتهي بغير از جمله:"السلام عليك يا ابالقاسم) و جمله بعد آنرا با اسم امامزاده حمزه تغيير داده و آنگاه به اسم اين امامزاده، زيارتنامه را ميتوان قرائت نمود.

اضافه بر اين، مرحوم(حاج ملا باقر نوري مازندراني) براي امامزده حمزه، زيارتي بيان كرده، كه بدين شرح است:

صلوات الله وسلامه وتحياته‌ وبركاته عليك يا سيدي ومولاي وعلي اجدادك الهادين‌ وآبائك المهديين بعدد ما في علمه، من بدو خلقه وعوده اليه.

السلام عليك يا سيد السادات، السلام عليك يا خير من فاز بالسعادات، ثم الصلاه والسلام عليك ممن زار مشهدك و استجار بمرقدك، ومن قدم دارك ولزم جوارك، فطوبي للزائر والمزور، ومن توسل بهما لرفع كل محذور، واشهد ان زائرك قام عندك‌ حتي لحق بك، واشهد انك عند جدك و بابك واشهد ان الله عظم بك شعائر دينه بعد مضي قرون و سنين.

السلام عليك ايها الولي الكريم وعلي زائرك ومجاورك السيد عبد العظيم، السلام عليك ايها العبد الصالح الناصح العالم، السلام عليك يا ابا القاسم، يا حمزه بن موسي الكاظم، فاستشفع لي عند ابيك خلاصا من البلايا ومن الشرور مناصا حتي يستشفع عند ربه ويستغفر لعبده المقر بالرق عن ذنبه، واشهد ان مشهدك خير المشاهد، واني مستجير ببابك وقائل فلا تردني يا مولاي خائبا، فاجعل يا سيدي توسلي صائبا و توسلي بابيك المقتول المسموم لقضاء حاجتي، ومهمي المكتوم، واقسم بالله عليك وبحق آبائك واجدادك ان تسمع دعوتي وتستشفع بقضاء حاجتي.

اللهم صل علي محمد وآله، الذين هم شفعائي وسادتي وائمتي وقادتي وارجوابهم النجاه والتبرء من اعدائهم في كل الحالات، و السلام عليكم ورحمه الله وبركاته(375).

تعداد فرزندان امامزاده حمزه(ع) و اعقاب او

حمزه بن امام موسي(ع) را سه پسر است(376)، حمزه بن حمزه، قاسم بن حمزه، علي بن حمزه كه علي بلاعقب درگذشت و در شيراز در باب اسطخر مدفون گرديد كه قبرش مزار مردم و دوستداران اهلبيت عصمت و طهارت(ع) مي باشد.

بنابراين اعقاب حمزه كه در بلاد عجم بسيارند از نسل قاسم و حمزه مي باشند. اما حمزه مادرش ام ولد و خود او در خراسان پيشوا و مقدم بوده و اعقاب كمي را دار است كه بعضي از آنها در بلخ مي باشند و اعقاب او از يك فرزندش علي بن حمزه بن حمزه است(377).

و دركتاب"سراج الانساب"(378)مسطور است كه نسل حمزه بن حمزه به غايت اندك است و حقيقت حال اولاد او چنان كه بايد معلوم نيست.

اما قاسم بن حمزه بن امام موسي كاظم(ع) مادرش نيز ام ولد بوده و او را قاسم اعرابي مي نامند و اعقابش از محمد اعرابي است.

از محمد اعرابي بنا به نقل فخر رازي(379)شش عقب بجامانده كه عبارتند از.

احمد ابوعلي الاسود نقيب طوس بوده، عبدالله ابومحمد جرجاني ملقب به ابي زييب، و موسي كه عقبش در طبرستان بوده، و قاسم عقبش در هرات، عباس سپاه در طبرستان، و علي در هرات.

اما مؤلف كتاب بدر فروزان(380)فرموده: كه اعقاب قاسم از سه فرزندش بنامهاي: محمد، علي و احمد مي باشد.

اما نسل احمد بن محمد الاعرابي مذكور از چند پسر است از ايشان ابومحمد اسماعيل كه جد شاهان صفوي مي باشد.

"و از جمله پسران محمد بن قاسم اعرابي بن حمزه، ابوجعفر محمد بن موسي بن محمد بن القاسم بن حمزه بن امام موسي كاظم(ع) است كه در خدمت پادشاهان آل ساسان بسر مي برد و با وزراي آنها معاشرت داشت.

و از آنجمله است احمد مجدور بن محمد بن قاسم بن حمزه كه اولادي دارد و از آنهاست اسماعيل و محمد مجدور كه نيز اعقابي دارند كه از نقباء طوس و سادات آنجا از آنها مي باشد، و هم از ايشان است سيد جليل شاعر ممدوح ابو جعفر محمد بن موسي بن احمد المجدور كه نقيب طبس بوده و اعقابي هم دارد.

و از فرزندان محمد بن قاسم اعرابي بن حمزه بن موسي الكاظم(ع) است احمد بن زيد ملقب به سياه ابن جعفر بن عباس بن محمد بن قاسم اعرابي كه در بغداد اقامت داشته و در آنجا اعقابي هم دارد كه از آنهاست محمد زنجار و اولادي دارد كه آنها را بنو سياه مينامند.

و نيز از احفاد محمد بن قاسم اعرابي است سيد صدرالدين حمزه دفتر دار، كه در زمان سلطنت سلطان او لجايتو در حادثه سعد الدين الساوجي(381)وزير، چشمش را كور كردند و اين صدرالدين حمزه فرزند حسن بن محمد بن عبدالله بن محمد مذكور است"(382).

حالات اجداد شاهزاده حمزه(ع) مدفون در قم

قبلا گفته شد كه مدفون در مشهد شاهزاده حمزه، حمزه بن امام موسي كاظم(ع) نمي باشد بلكه اين حمزه با شش واسطه به امام موسي كاظم(ع) بر مي گردد كه نسبش چنين است.

حمزه بن حسين بن احمد بن اسحق بن ابراهيم بن موسي بن ابراهيم بن امام موسي كاظم(ع) است كه با پدر(383)و جدش در آن بقعه مدفون مي باشد و جد اعلاي او اسحق بن ابراهيم در ساوه مدفون و داراي گنبد و بارگاه مجللي است كه ذكرش خواهد آمد(384).

"سابقا مسطور افتاد كه اسحق بن ابراهيم را از دختر(هندوبن وار) فرزندي بنام ابي علي احمد بوجود آمد.

و احمد بن اسحق را هم دو پسر بنام ابي عبدالله حسين و علي بوده است كه در قم بوده اند و اعقابشان هم در قم و آبه مي باشند.

در كتاب تاريخ قم مسطور است كه ابوعلي احمد بن اسحق از قم به آبه هجرت كرد و در آنجا از آل طلحه زني بحباله نكاح خويش درآورد و چندي در آبه توقف داشت و سپس بقم بازگرديد و دختر صائغ را بعقد خود درآرد و از او فرزندي بنام ابي عبدالله الحسين به وجود آمد و پس از آن دختر ابي الحسن الكوكبي را بگرفت.

بالجمله احمد بن اسحق موسوي در قم بود تا زندگاني را بدرود گفت و مدفن او در بقعه جداگانه در مشهد شاهزاده حمزه موسوي واقع، و مزار مردم اين شهر است.

اما فرزند وي ابي عبدالله حسين در قم اقامت داشت و اعقابش بسيار شدند.

در كتاب تاريخ قم، كه قبلا هم از آن ياد كرديم، چنين نوشته شده بو كه، حسين بن احمد بن اسحق موسوي چون باليده و بزرگ و بسيار دانا و عاقل گشت، دختر ابي القاسم حمزه بن علي(385)را بحباله نكاح درآورده و از وي چهار پسر بنام حمزه و ابوالحسن علي و ابولفضل محمد و ابو محمد حسين و همچنين چهار دختر بوجود آمد.

امامزاده حمزه بن حسين بن احمد بن اسحق موسوي نيز در قم داراي موقعيت بزرگي بوده در همين شهر هم وفات يافت و داراي بقعه مجلل و گنبدي زيبا و رواق و صحني دارا مي باشد كه توصيفش خواهد آمد و مشهور به شاهزاده حمزه كه مزار مردم اين ديار است و اهالي را درباره او عقيده بسيار و بنام آنحضرت اعتقادي تمام مي باشد، كه هرگاه متداعيين نام او را در حلف و احتلاف قاطع دعوي شمرده و معتقدند كه هركس باسم او سوگندي دروغ و برخلاف حقيقت ياد كند بي شبهه بجزاي خود هر چه زودتر خواهد رسيد"(386).

توصيف بارگاه امامزده حمزه(ع) در قم

همانطوريكه در بالا گفته شد مشهد شاهزاده حمزه از مشاهد مورد توجه و مزار عمومي و مركز حلف و تحليف متداعيين امور حقوقي بلكه جزائي مي باش كه گذشت، اما اين مشهد از لحاظ بيوتات و مرافق تابعه مستغني بوده و مشتمل بر بقعه تاريخي و رواق مجلل و ايوان و كفشكن ها و حجرات جور با جور مي باشد كه ذيلا به توصيف آنها مي پردازيم.

چنانكه بارها گفته شد مدفون در بقعه مورد نظر شاهزاده حمزه متوفي در

اواسط قرن چهارم هجري است كه نامبرده از احفاد امام كاظم(ع) يم باشد.

نامبرده با پدر خود حسين(387)و جد خويش احمد در اين بقعه مدفون مي باشند و مؤيد اينكه مدفون در اين گنبد حمزه بن حسين بن احمد بن اسحق است آنستكه پدر و جدش نيز در جوار وي مدفونند منتها بواسطه شهرت و فضيلتي كه حمزه داشته است مشهد مجتمعا فقط بنام وي شهرت يافته و اسم وي خوانده مي شود و از عبارت تاريخ قم كه منزل ابراهيم و يحيي صوفي را در مجاورت مشهد حمزه موسوي ضبط كرده، چنين مستفاد مي گردد كه از ابتداء مقبره وي مزار عمومي و داراي قبه و بارگاه و مشهور بوده است و مطلب روشنتر از آنست كه نيازي به بيان و تطويل كلام داشته باشد.

اما بقعه تاريخي وي بشهادت سبك بناء، از آثار قرن هشتم است مضافا بر اينكه لوح كاشي مرقد احمد بن موسي هم مؤيد مراتب مي باشد و در عصر شاه تهماسب صفوي تزيين و تعمير كلي و اساسي يافته است.

بر فراز بقعه مورد نظر گنبدي است از آثار مرحوم اتابك اعظم در سال 1301 هـ .ق كه همزمان با بناء گلدسته هاي بلند و ايوان آئينه و صحن بزرگ فاطمه معصومه(ع) ساخته شده است.

سبك ساختمان آن از ابتكارات مرحوم استاد حسن معمار قمي است كه در ساختمان آن مهارت فني را با ذوق هنري و قريحه سرشار و بيدار صنعتي توأم كرده است و مجموعه اي از اشكال هندسي و گوناگون گنبد سازي را از عرقچيني و كروي و شلجمي توأم با استوانهاي و مضلع و خروطي همراه چند كمربند مقرنس و دندانه اي و مدرج و مشابه مقرنس در آن تجلي داده و به گلهائي از كاشيهاي الوان آراسته شده است.

بالجمله بايد گفت، بدون هيچ شبهه گنبد يگانه است چون در هيچيك از مشاهد متبركه براي آن مشابهي وجود ندارد.

ارتفاع گنبد از سطح بام حدود هشت و نيم متر و سرا پا مزين به كاشيهاي گرهي و احيانا دوالي فيروزه فام مي باشد.

در جانب شرقي بقعه همچنانكه در تصوير مشاهد خواهيد نمود ايواني است با شكوه از آثار صفويه كه از تزيينات كاشي آن توسط اتابك تعمير بعمل آمده است كه به كاشيهاي الوان مزين شده و رو به خرابي است لذا در همين جا از سازمان ميراث فرهنگي تقاضا مي شود نسبت به اين آثار فرهنگي و ملي اهتمام بيشتري مبذول نمايند و همچنين از جمع مؤمنين خواسته مي شود كه در تعمير صحن و رواقهاي آن همت بنمايند چون مبدل به خرابه اي گشته است.

اما دهانه ايوان مذكور 6 متر و عرضش 50/ 3 و ارتفاعش حدودا 10 متر و در كمر آن كتيبه ايست از كاشي قديمي و الحاقي اتابكي به خط ثلث سفيد در زمينه لاجوردي كه روي آن احاديث و آيات و عباراتي نوشته شده است.

درمدخل همين ايوان به روضه مطهر در بي مشاهده مي شود كه بسيار زيبا و كنده كاري شده كه توسط مرحوم احمد تكيه بازار در سال 1350 هـ .ق به اين بقعه متبركه وقف گرديد.

زير پنجره مشبك در مدخل بقعه بالاي درب مذكور، ايوانچه يا دارالحفاظي زيبا و قديمي است كه تزيينات كاشي آن رو به خرابي مي باشد با اين حال اين ايوانچه از نظر قطر پايه گنبد گرفته شده است به دهانه 80/ 2 و عرض 10/ 1 و ارتفاع 50/ 3 متر با ازاره كاشي و جداري قاب آينه و پوششي از مقرنس خوش قطار گچي است و در پيشاني ايوان بزرگ كاشي خشتي زمينه لاجوري بخط نستعليق سفيد مرغوبي روي آن عبارات و آياتي نوشته شده است كه چند پارچه آن فرو ريخته و نيازمند تعمير فوري است اما متن كتيبه اين سه بيت مي باشد:

اين كفشكن سليل موساي كظيم كو طعنه زند به طور موساي كليم

بنياد اصغر ابراهيم است چونانكه بناي كعبه كرد ابراهيم

اين واد مقدس است فاخلع نعليك وين باب خداست فادخلوا للتعظيم

و از مفاد ايوان چنين مستفاد ميگردد كه اين ابيات براي كتيبه بالاي كفشكن كه در سال 1317هـ .ق بنيان گرديده است سروده شده بود و چون جبهه كفشكن براي نصب اين كتيبه مناسب نبوده لذا آنرا در پيشاني ايوان بزرگ بكار برده اند و كفشكن ياد شده در طرفين ايوان بزرگ زيبائي خاصي به بقعه و ايوان بخشيده است.

بقعه شاهزاده حمزه از سه جهت شمالي و جنوبي و شرقي، محاط به سه صحن و از جانب غربي محدود به رواق يا حسينه است و از آنميانه صحن شرقي نسبتا وسيع و معمور و طولا از شمال به جنوب 32 متر و عرضا 15 متر است كه از سه جانب داراي ايوانهائي زيبا است و ايوان مقابل بقعه مانند تالار به دهانه 6 متر عرض 50/ 2 و ارتفاع 6 متر با دو ستون سنگي استوانه اي و دو نيم ستون طرفين و پوشش خفته مي باشد.

و صحن شمالي به وسعت 10 در 10 متر با جدار ساده سفيدكاري و چند بقعه در ضلع جنوبي او پيداست.

و صحن جنوبي آن ويژه بقعه احمد بن اسحق ساخته شده است از دو جانب نما با ايوان سازي است و از جانب شرقي با سه درگاه بزرگ بر فراز ستونهاي سنگي به صحن شرقي متصل ميشود.

در جانب غربي بقعه، رواق يا حسينيه اي است كه در حال تزيين و ترتيب مي باشد و از آثار بعد از انقلاب اسلامي است كه در قبل به اين حسينيه كه طولا 25 متر و عرضا 10 متر و ارتفاعش 7 متر وداراي جرزهائي از آجر و باتير آن محكم شده و آراسته به كاشيكاريهاي زيبا بود مندرس شده و در حال حاضر از طرف اوقاف تعمير مي شود.

در تحت گنبد بزرگ روضه مطهر شاهزاده حمزه وجود دارد، كه جدار و زواياي روضه مذكور مقرنس كاري و با آئينه هاي بزرگ و كوچك مزين گشته و به زيبائي آن افزوده است، و در وسط همين روضه ضريح مطهر شاهزاده حمزه كه بسيار زيبا و مطلا و نقره كاري شده موجود مي باشد كه اين ضريح را جناب آقايان احمد و عباس پرورش ساخته و قملزني آن توسط حسين عباسپور و نجاري از حاج نعمت الله حيدرزاده اصفهان سال 1371 هـ .ق به اتمام و بر سر تربت شاهزاده نصب گرديده شد.

بالاي ضريح مطهر بعد از بسم الله آياتي چند نوشته شده و زير آن آيات اشعاري كه خواهد آمد قلمزني گشته و در بالاي درب ورودي به داخل ضريح مطهر بعد از آيه(نصر من الله و فتح قريب) اسامي سازندگان و قلمزن و نجار آن حك گرديده است، اضافه بر آن اطراف ضريح با اسماء ائمه(ع) زينت و قلمزني شده ودر بالاي ضريح اسماء جلاله در داخل اشكال شبيه به مطلا بشقابي نوشته و به زيبائي دو چندان به ضريح افزوده است:

اما اشعاريكه در اطراف ضريح مطهر قلمزني و حكاكي شده چنين مي باشد:

چشمي كه هست محو تماشاي اهلبيت      بيند جمال دوست به سيماي اهلبيت

وجه خدا كه رنگ تعلق پذير نيست       پيداست در جمال دلاراي اهلبيت

نورخدا كه موسي عمران طلب كند      بين جلوه گر به سينه بيناي اهلبيت

هر كس كه ديد نقد دل خود زدست داد      اي جان ما فداي طلعت زيباي اهلبيت

نازم به عاشقي كه شود گاه اختصار    آئينه دار محو تماشاي اهلبيت

خواهي كه خيمه بر زبرنه فلك زني      شوخاك پاي عاشق شيداي اهلبيت

اينجا بود كه ذره شود رشك آفتاب    غافل مشو زهمت والاي اهلبيت

غير از زبان محبت ديگر كسان نداشت    سود است ليكه حال سوداي اهلبيت

مازنده ائيم از دم مهدي ولي عصر     اي جان ما فداي سيماي اهلبيت

پروانه زاد راه تو گردد كه رحيل      اشكي كه ريخت چشم تو در پاي اهلبيت

توصيف بارگاه امامزاده احمد بن اسحق(جد حمزه(ع))

قبه مورد نظر در جانب جنوبي مشهد شاهزاده حمزه واقع شده و همانطوريكه بيان شد مدفون در اين بقعه احمد بن اسحق بن ابراهيم بن موسي بن ابراهيم بن امام موسي كاظم(ع) كه جد شاهزاده حمزه بوده است و پدر شاهزاده حمزه(388)، حسين بن احمد كه در همين بقعه مدفون مي باشند.

بهر صورت مشهد مورد نظر داراي صحن و ايوان و بقعه و قبه و لوحي از كاشي باستاني است كه صحن آن به دهان 8 و 6 متر و قبلا توصيف آن نگاشته شد كه ميانه آن با صحن بزرگ شاهزاده حمزه(سه) نمابندي شده است و اين نماها بر فراز دو ستون سنگي و دو نيم ستون طرفين واقعند.

ايوان جلو بقعه به دهانه 50/ 3 و عرض دو متر و ارتفاع هشت متر داراي جدار آجري و آراسته به كارشيكاري و روي آن ابيات زير نوشته شده:

بعهد خسرو عادل مظفرالدين شاه     كه خاك مقدم او تاج قيصر است و قباد

بامر صدر معظم علي اصغر خان      كه نوك خامه او مشكلات دهر گشاد

زبهر سبط نبي احمد اين رواق بساخت    عزيزخان فلك فرامين نيك نهاد

هزار و سيصد و هفده گذشته از هجرت     تمام گشت بسعي علي اكبر راد

در طرفين ايوان دو كفشكن با دو پله واقعند كه هر يك به دهانه 50/ 1 و طول 1 متر با جدار آجري و پوشش قوسي داراي ايوانچه مدخل با پوشش مقرنس ميباشد.

اما اصل بنا مزبور از بناهاي باستاني قبل از صفويه است كه از ناحيه شاه طهماسب تعمير و تزيين شده است.

در وسط اين بقعه ضريحي آلمينيومي كه بر بالاي برآمدگي سنگ مرقد نصب شده بجهت پاره اي از نذورات از آن استفاده مي نمايند و بالاي ضريح مطهر و جدار مقرنس آئينه كاري و كاشيكاري شده كه بسيار به زيبائي روضه افزوده است.

برفراز همين بقعه قبه است عرفچيني و آجر پوش مثل گنبد شاه احمد بن قاسم كه در دروازه قلعه مدفون است، ولي جداري از كاشي ندارد كه انشاءا مؤمنين و دوستداران به خاندان عصمت و طهارت(ع) براي توسعه اين بقعه اقدام خواهند نمود.

طالبيني كه اطلاعات بيشتر در اين زمينه احتياج مي توانند به كتاب ارزشمندگنجينه آثار قم جلد دوم(389)از سلسله تأليفات علامه نسابه عباس فيض و كتاب تربت پاكان(390)استفاده نمايند و ما هم براي تكميل توصيف بارگاه مطالبي را از كتاب معظم له استنساخ كرده و با اضافاتي كه لازم و احتياج بود خدمت شما خوانندگان عزيز تقديم نموديم.

با تشکر و قدر دانی از سیدحسن میرطلایی به جهت راهنمایی های ایشان برای دریافت این مطالب 

منبع : http://www.masoumeh.com/far/html/19/15/10.html

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 16:26  توسط سید مجتبی میرطلائی  |